داستان عبدالحسن ابن زاير غلام و زارعلی مدفری
زادگاه من گنخک شیخها GHANKHAK SHAYKHHA
فرهنگ و گویش مردم روستای گنخک حاج میرزا احمد دشتی نجفی

حدودسال ۱۳۱۲ يكي از قزاقهاي رضاخاني در كوه جاشك بطور مشكوكي به قتل مي رسد تحقيقات توسط پاسگاه كاكي از دامداران محلي كه در اوقات خشكسالي  دامهايشان به كوه جاشك جهت چرا  كه اصطلاحا گله بني مي گفتند مي بردند ( از قديم ايام شايد از زمان ورود فارس ابن شهبان كوه جاشك  خصوصا قسمتي كه به نام ماه جنبان يا مجنبو مشهور بوده  است چراگاه دامهاي طايفه ي حاجيان محسوب مي شده است  در اين كوه قله اي مشهور به كلات محد  عبدو وجود دارد كه بنام  محمد ابن عبدالعلي جد طايفه ي عبدي هاي مسيله ناميده شده است  مشهور است كه توسط ايشان فتح شده است در زمان خشكسالي دامداران روستاهاي مسيله وهلالي دامهاي خود به كوه ماه جنبان مي بردند تا از علوفه موجود در كوه تعليف شوندولي در اثر هواي سرد كوهستان و  نبود علوفه به اندازه كافي بيشتر دامها تلف مي شدند) آغاز گرديد يكي از چوپانان بخاطر دست به سر كردن ژندارم ها و هم پاسخي  داده باشد وسبب  اسير شدن بيگناهي نشود گفت قاتل منصور علی منصور است ولي هيچ گاه  نيروهاي دولتي به چنين كسي دست نيافتند .لذا شروع به شناسايي شكارچيان محلي كردند از بين شكارچيان مرحوم زاير غلام ابن علي ابن محمد علي گنخكي و دو فرزندش عبدالحسين ومحمد در مظان اتهام قرار گرفته ودستگير شدند وبه عمارت دريا بيگي در بوشهر منتقل شدند ودر انجا زندان گردييدند ظاهرادر انجا با مرحوم زاير علي ابن مظفر از طايفه حسین احمدي ها شيخيان و  دو پسرش گرگعلي وعبدالحسن هم بند شدند(زاير علي ابن مظفر كه به لهجه محلي به زار عالي مدفري مشهور است با دو برادرش زاير عبدالرسول ومحمد در روستاي شيخيان مادرو حد فاصل شیخیان ماری با شيخيان شهاب ساكن بودند  که اکنون اثری از این محله وخانه هایش نیست طي دو جريان متفاوت ايشان وبرادرش محمد به دست نيروهاي دولتي دستگير ودر زندان به قتل رسيد ند كه جريان فوت محمد وپسرش علي  در زندان كريم خاني از بحث ما خارح است تنها به واقعه دستگيري زار عالي بسند ه مي كنيم مرحوم زاير محمد عبدي مشهور  به محزون دشتي براي يكي از فرزندانش تعريف كرده  بود كه من از قول ايشان بيان مي نمايم ايشان ومرحوم ملا عبدالله ابن زاير حسين جمال كه هم دايي ايشان بود وهم پدر همسرش با زاير علي وپسرانش  بعلت تمرد از دولت و عدم تحويل  سلاح دركوههاي گزدراز مخفي  بودند تا اينكه با خبر گردیدند ستون  نظامي به فرمانده اي سروان يوسف اسفندياري به گزدراز مي آيد .از كوه پايين آمدند واز هم جدا شدند ملا عبدالله ومحمد عبد ي به مسيله  بر گشتند ودر نزديكي روستا در زميني مشهور  به چم گرازدو كه پوشيده از بوته هاي  بلند خار    زل  بود سنگري حفر نموده ودر آن به حالت آماده باش در آمدند ظا هرا زار عالي وپسر انش نيز بعد از جدا شدن از ملا عبدالله  وارد  شاهزاده محمد كه زيارت گاهي در كوه مند ونزديك شيخيان است شدند ولي غافل از اين كه يكي از مخالفين  از  قضيه با خبر شده بود وبه سروان اسفند ياري  که در گزدراز ساکن بود راپورت داده بود سروان اسفند ياري سحر گاه شاهزاده را محاصره كرد صبح 1312/1/16 كه خادم ريارت گاه جهت آوردن آب ازچاه  كتو   كه  سه يا چهار چاه قديمي است كه در سنگ  حفر شده اند وبين عوام مشهور است كه توسط گبرها كنده شده  است و نزديك  شاهزاده قراردارند بيرون امد توسط نيروهاي سروان اسفند ياري به قتل رسيد وسربازي اهل كازرون نيز به دست زار عالي كشته شد ولي زار عالي بعد از  بيرون آمدن از اتاق زيارتگاه  وشليك به سمت سرباز  بجاي پريدن درون دره اي كه  زيارتگاه کنارش قرار دارد باز به  محل قبلیش یعنی داخل زیارتگاه باز گشت غافل از اين كه :كشته شدن شير خارج از قفس به از  در ون :  تیر اندازی بین طرفین  آغاز شد تا زمانی که تیر های زار عالی تمام شد زار عالی در حالی که تنها یک تیر در اسلحه داشت تسلیم شد سروان اسفند یاری هنگامی که برای دستگیری شخص متمردی می رفت لباس همسان با نیروهای تحت امرش می پوشید تا شناخته نشود در این واقعه نیز هنگامی که زار عالی و پسرانش از زیارتگاه بیرون آمدند رئیس غلام رزمی که یکی از همراهان سروان اسفند یاری بود رو به زار عالی نمود وبا اشاره به سروان به زار عالی گفت اسفند یاری است سلام کن ایشان نیز سلام کرد ودست داد سروان تفنگ را گرفت بعد کشیدن دسته متوجه شد هنوز تیری اماده ی شلیک در خزانه است رو به رئیس غلام کرد و  با تكان دادن سرگفت تو کردی ولی او نکرد  چند ماه  بعد از واقعه  رئیس غلام منزل مرحوم حاج حسین جمالی نژاد گفت من به زار عالی گفتم اسفند یاری است سلام کن در واقع گفتم شلیک کن ولی نمی دانم چرا ایشان شلیک نکرد. شاید امید بخشش  يا تخفيف در جرم داشته است) شبي نگهبان به عبدالحسين گفت قرار است فردا شما با زار عالي اعدام شويد  عبدالحسين در باره سخن نگهبان با پدرش مشورت كرد پدر گفت من پير وفرتوت هستم توان فرار ندارم اگر شما مي توانيد چاره اي بينديشيد سپس عبدالحسين در باره فرار با زار عالي صحبت كرد ولي ايشان گفتند به ما قول دادند كه آزادمان نمايند مبادا با پسرانم صحبت  نمائيد. شايد زار عالي به گفته ي زندان بان اعتماد كرده بود ويا فرا ر را غير ممكن مي ديد كه با عبد الحسين زایر غلام همراه نشد .القصه بعد از تغيير نگهبان وآمدن نگهبان جديد ايشان منتظر فرصت ماندند تا اينكه ديدند نگهبان درب ورودي در حال چرت زدن است  كوزه پر آبي كه در پنجره اتاق نگهبان جهت نوشيدن قرار داشت محكم بر سر نگهبان بخت بر گشته كوبيدند و خود فرار كردند .نیمه هاي شب بود وبس تاريک در ساحل دريا به سمت روستا هاي دواس وهليله مي دويدند در حالي كه مامورين آنها را با شليك اسلحه تعقيب مي كردند  در نزديك بهمني يا سرتل پدر از حركت باز ماند وبه فرزندان گفت من ديگر ناي دويدن ندارم همين جا در شياري مي خوابم اگر پيدايم نكردم صبح منزل به منزل مي آيم تا به شما برسم ولي شما برويد بعد از خداحافظي پسران ادامه مسير دادند صبح گاهان در پشت حصار جاليزي در يكي از روستاهاي ساحلي تنگستان مخفي شدند صاحب مزرعه ايشان را ديد وبا تهديد سلاح قصد داشت دستگيرشان نمايد و به زندانبانان تحويل دهد ولي پسرش با خواهش  التماس از پدر او را منصرف كرد عبدالحسين ومحمد با پيمودن مسير بوشهربه صورت ناشناس به روستاي مسيله عبدي رسيدند ودر بالا خانه باغ محمد علي اسماعيلي (مي سميلو)كه متعلق به مرحوم محمد عبدي (محزون دشتي) بود وبا زاير مظفر ابن علي ابن محمد علي برادر زاير غلام وفرزندانش خويشاوندي سببي  مي شدندمخفي شدند وچند روز مهمان ايشان بودند تا  خستگي از بدنشان رفع شود وپدرشان نيز به آنها برسد ولي از پدرشان خبري نشد ظاهرا توسط ژندارمها پيدا وبا زار عالي وپسرانش اعدام شدند. سپس به روستاي گنخك رفته وبا تهيه اسلحه به كوه جاشک رفتند و در محل دو برجو (دو قله شبيه برج قلعه  تاكنون  نيزدو طرف راه كاكي آبدون در كوه جاشك واقع است) دركمين ژاندارمها مي نشستند هر سر بازي كه از اين مسير مي گذشت مي كشتند وتوجيع شان اين بود انتقام خون پدر مي گيريم  بقول حكيم ابوالقاسم فردوسي:

  پدر كشتي وتخم كين كاشتي               پدر كشته را كي بود آشتي

پس از چند سال عبدالحسين  به بحرين رفت  و در سفري كه  ازبحرين بر مي گشت در پوزه ي مطاف  چند كيلو متري غرب بردخون در دريا لنج شان به گل نشت وبا همر اهان غرق وزير ماسه هاي روان مدفون شدند ومحمد نيز ساكن شهر آبدان شد تا چند سال اخير از دنيا رفت .


منابع.وبلاگ مسیله عبدی سرزمین نیاکان من



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:








تاریخ: دو شنبه 25 اسفند 1393برچسب:,
ارسال توسط حمید قاسمی
آخرین مطالب

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 3
بازدید هفته : 16
بازدید ماه : 183
بازدید کل : 100170
تعداد مطالب : 72
تعداد نظرات : 42
تعداد آنلاین : 1


زادگاه من گنخک شیخها

زادگاه من گنخک شیخها

زادگاه من گنخک شیخها

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

بازی آنلاین